خوشا ان شب که در خلوتگه راز
درون سینه ام ارام بودی
من از اه سحرگاه تو فارغ
تو فارغ از غم ایام بودی
خوشا انروزی زیر سایه بید
لب جوی ماو دل نشسته بودیم
سرود عشق میخواندیم از بر
لب از هر گفتگویی بسته بودیم