💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
عشق زیباست اگرپاک وبی ریا باشد همانند تو عزیزم

سه‌شنبه 20 اسفند 1392

post

من را ببخش... ؛


 اگر دیگر نیستم که وقتی از همه خسته ای دلداریت بدهم ...
اگر احساس تنهایـی میکنی و نیستم که بگویم نگران نباش ،
( من با تـو هستم ... )
ببخش که نیستم تا باهمان آهنگ آشنا برات لالایی بخونم ...

( از همان هایی که همیشه میخواندم )
ببخش که نشد که برای هم باشیم....

 برای دلیلی که حتی خودم هم نمیدانم !
ببخش که میخواستیم تا آخره خط بــاهم باشیم اما نشُـد ...
ببخش که دیگر در بیخوابیهای شبانه ات همراهت نیستم...

بیخوابیهایی که با لالاییهای عاشقانه!!!

به خواب آرام تبدیل میشد...
مرا ببخش...
که دلیل شکستنه دلت مـن شدم ،...
دلیل گریه های شبانه ات
و ...
دردهـای هر روزه ات ...!
بعد از تو  اُتاقـم
فقط بوی یاد تورا می گیرد...
بعد از این ...؛
قــدم های تنهای باران خورده ام ،در خیابان های این شهر ...
با هر قدمش!!!! فقط تـــــو را به یادم می آورد...

و امـــــا....!!!

من هم میبخشمت...

برای اینکه تنهایم گذاشتی...
می بخشمت اما فرامـوش ... نه ! نمیکنـم

ببخش که همه چیز اینگونه تمام شد...

تـــــــلــــخ ...

گاهی میگویم کاش اصلا همدیگر رو نمیدیدیم!!!

مگر این آشنایی بجز درد چه چیزی برایمان داشت....

اما وقتی خاطراتت را مرور میکنم...

خدا را شکر میکنم...

که همچون توئی را سر راهم قرار داد...

شیرینی زندگیم همین بود که با تو آشنا شدم...

اما چرا زندگی عادلانه نبود....!!!

اگر عادلانه بود ما سهم هم بودیم...

خدایا دلگیرم...

خدایا کمکش کن ...

برای خود هیچ نمیخواهم...

خدایا در روزهای سخت.در تنهایی هایش!

تنهایش مگذار ...

مرا ببخش که تنهایت میگذارم...

اما بدون فقط بخاطر تو بود!!!

فقط بخاطر تو...

تحمل زجر کشیدنتو نداشتم...

ببخش که تو دلتنگیات تنهات گذاشتم...

خـــــداحــــافــــظ....

 

 





سه‌شنبه 20 اسفند 1392

post

اینبار شروع نوشــــــته هام شدن پایان حرفام...

 

ببخشین که این پســتو رمزدار کردم...

 

چیـــــــــزایی بودن که نمیتونستــــــم برا عموم بنویـــــسم...

 

مینویــــــسم ولی باز در پایان حرفـــــهایم...

 

زنـــدگـــی زیبــاســـت..... امــا عــادلانــه نیســـت...!!!

 

 

 





یکشنبه 04 اسفند 1392

post

چه دلـــــــمان بخواهد،

چه دلــــــمان نخواهد،خـــــــــدا یه وقتایی دلش نمیخواهـــــــــد.






یکشنبه 04 اسفند 1392

post

دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِ
دلتو بتکون
از حرفا
بغضا
آدما

دلتو بتکون از هرچی که تو این یک سال
یادش دلتو به درد آورد
از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود
از آدمایی که می گفتن برایِ تو خوشی نیستن.. خوب نیستن
اما بعد دیدی برایِ دیگرون بودن
از رفیقایِ نارفیق

از نفهمیدنِ اونایی که همیشه فهمیدیشون
دلتو بتکون از کوتاهی هایِ خودت
اگه یادت رفته به کسی بگی
ببین ! من دوست دارم
بهش بگو
اگه با یه

ببخشید! من هم مقصر بودم .. یکی رو آروم می کنی
آرومش کن
اگه فکر می کنی کسی بوده که شونه هاتو واسه گریه هاش می خواسته
شونش باش

دلتو بتکون.. یه نفسِ عمیق بکش
سلام بده به بهار
به اتفاقایِ خوب

به خودت قول بده تو سالِ جدید
بیشتر دوست داشته باشی
بیشتر باشی
بیشتر بخندی

بیشتر خودتو تو آینه نگاه کنی و لبخند بزنی و بگی :
عزیزم! تو فوق العاده ی !
بیا و قول بده تو این سالِ جدید
اگه کسیو دوست داشتی
رک و راست و پوست کنده
بدونِ غرور بهش بگی
و بدونی
دلِ خیلیا بخاطرِ همین نگفتنا تنهاس





یکشنبه 04 اسفند 1392

post

دقت کردی؟

گاهی... جای رحمت ميشويم زحمت

جای محرم ميشوم مجرم

جای ژست ميشويم زشت

جای يار ميشويم بار

جای قصه ميشويم غصه

جای زبان ميشويم زيان و....

پس زيادی به خودمان مغرور نباشيم چون با يک نقطه جابجا ميشويم





یکشنبه 04 اسفند 1392

post

 

ادم خوب قصه های من دلتنگت شده ام
حجمش را میخواهی بدانی؟!؟
خدا را تصور کن.

 





یکشنبه 04 اسفند 1392

post

 

در پــــایـــان حرفهایم...

عشق واقعي وقتيه که
دختر به سادگي چشماشو ميبنده و اجازه بوسيدن ميده
اما پسر پيشوني دختر رو ميبوسه...





یکشنبه 04 اسفند 1392

post

 

یا باش یا برو ...!
نمی خواهم
از دور مراقبم باشی
از دور دوستــم بداری
و من در لحظاتم هیچگاه حسـت نکنم
دوری ات را نمی خواهم !
یا بـاش
  
یا بـرو

.





یکشنبه 04 اسفند 1392

post

با احتیاط عاشق" شوید

جدایی خبر نمی کند ...!





یکشنبه 04 اسفند 1392

post

خیلی سخته که هرشب تموم حرف دلت رو بنویسی تا براش بفرستی ولی دستت نره send رو بزنی ..

واسه همین یه بار میخونی خودت که چی نوشتی ... بعد آروم آروم پاکش میکنی . . . !!!

كلافە كردە ای مرا ، چرا نگاھت از نوشتەھای من قشنگتر است؟